قلب های نا آرام
قلم رنجه های تلخ حقیقت
سلام به همه شما دوستای گل خودم امیدوارم که حال همتون بهترازدیروز باشه مثل صاایران دلمممممممم یه دنیاااااااا واسه تک تکتون تنگ شده بود امااااا باید صبرمیکردم تا امشب بشه بعدپست جدید بزارم میپرسین چرا؟؟؟؟چرا نداره که امشب یه شب خیلی خیلییییی خیلیییییییییییییییییی خاصههههههههههه چون امشب تقلد ایشووووونهههههه حالا ایشون کیههههه؟؟؟؟؟ ایشوننن جناب آقای میرزایییی بهترین مشاور تحصیلی دنیاااااااااااااااااااا که واقعا من بهترین لحظه های عمرمو و قشنگ ترین خاطره هامو بزرگ ترین موفقیتمو ازایشون دارم آقای میرزایی عزیز تولدتووووووون مبارک ایشالاصدساله شین نه صدوبیست ساله شین نه صدوبیست سال کمه همیشه زنده باشین دوستای گلم بفرمائید کیک آقای میرزایی عزیز اینم کادوی تقلدددد شمابه همراه آهنگ عادت شادمهر امروز تمام ستاره هایمان میهمان جشن من هستند زیرا که فرشته ای از آسمان آمده تا طعم خوش آسمانی بودن را به من بچشاند !! مشاور عزیزم ... سالگرد حضورت در میان زمینی هامبارک دوست داريم محبوب باشيم اما ديگران را دوست نداريم اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای . گوته
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را سلام به همه ی شما دوستای گلم راجع به این دل تکونی من هیچی نمیگم فقط توصیه میکنم حتما یه سری بزنین به این وبلاگو خودتون ببینید حتما حتماااااااااااا سلام…یک سلام نارنجی تقدیم آن هایی که عاشق پاییزند.پاییز تن طلایی. چند وقتی است که نتوانسته ام سری به این دنیای مجازی بزنم و پاسخ گوی لطف شما دوستان باشم …از همه ی شما معذرت می خواهم. دلیلاش اینقدر زیادن که شاید تو یک کلمه بشه گفت داشتن مشغله از تصادف و چند روز بیمارستان بستری بودن گرفته تاااااااااااااااا ثبت نام دانشگاه و شروع کلاس ها اما به هرحال شاخ غول بزرگ مشغله رو شکستمو اومدم تا دلتنگیمو که واسه اینجا و شماها بود از بین ببرم پس کمکم کنین باور نکنم فرامووشم کردین من با ۲تا آپ جدید برگشتم و منتظر نظرهای همیشه محترمتوون هستم خوشحالم که دوباره زندگی میکنم ..نفس می کشم ...شعر می گویم...با شما همراهم ...منتظر همراهیتان... پریسا happyyyyyyyyyyyyyy birthday too meeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee هرسال وقتی "نهم مهر" میشه هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میارن همه از خودشون می پرسن : چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشون رو به زمین برسونن؟؟ . . . . . . و تازگیا فهمیدن اونا به پیشواز حضور ِ مسافری میان که زمین رو با گامهای ِ مهربونش نوازش کرد تا سفرش رو از خودش به خدا شروع کنه . . . . . . اون مسافر با گام های ِ مهربون منم ...... تولدم مبارک ...... پیش خودتون نگین این دختره چقدر سر خودش معطله هاااااااااااااا نه به خدا فقط امسال روز تولدم اتفاقی افتاد که اصلا توقعشو نداشتم هیچ کس از دوستامو آدمای مهم توی زندگیم جز خانواده امو مشاورعزیزم "آقای میرزایی" تولدمو بهم تبریک نگفت وایییییییی اصلا باورم نمیشد همشوون منو یادشوون بره نشستم یه دل سیرررررررررررررررر گریه کردم بعدم تصمیم گرفتم بیام اینجاو تولدمو با شما جشن بگیرمو خودم به خودم تبریک بگم پس بفرمایین کیک تبریک وتسلیت عرض میکنم خدمتتون تا بودجوووووووووووووووووووون به لبمون کردن که نتیجه هارو بدن حالا که نتیجه هارو دادن گذاشتنمون سر2راهی لااقل واسه من که اینجوریه آخه هم نتیجه آزادم خوب شده هم دولتی آزادروحقوق آوردم دولتیو روان حالا توووووووووووووووش موندم کدومو انتخاب کنم هرچندمشاور گلمو دوستام که همگی میگن بیخیال دولتی وآزاد̨ برو همون حقوق اماخودم نمیتونم تصمیم بگیرم بین خوب وبهترموندم آخه خدا جون ن ن ن ن ببخشیدا فوضولی نباشه این چه دنیاییه بااین همه2راهی اماخوب بازم دمت گرم همینم عالیه خداجونم چاخلصتیممممممممممممممممممم خیلی لطف کردی اصلابنده کوچیک ترازاونم که توکارشما دخالت کنم الانم میدونم هرکدوموانتخاب کنم بهترینه چون شما رقم زدی مامان گلم دست توام دردنکنه که این یک سال تحملم کردی و بااذیت هام کناراومدی بی زحمت بازم کوتاه بیا واما باید ازکسی تشکرکنم که اگه پاش توزندگیم بازنمیشد شاید الان فقط میذاشتن دم دردانشگاه اصفهان آدامس بفروشم بلهههههههههههههههههه منظورم مشاور گلمه شایدخودش هیچ وقت این پستو نخونه اما من میگم که تودلم نمونه واقعاااااااااااااااا دمش گرم اون فقط واسه کنکورآماده ام نکرد واسه برخوردبا کلی مشکل توزندگیه آیندمم آماده ام کرد منوباکلی چیزای خوب تودنیا آشتی داد خیلی چیزارو بهم یاد ازهمه مهم تر تحمل مشکلایی که گاهی وقتا تومسیرموفقیت فقط یه سنگ کوچیکن اما ما خودمونو به ناتوانی میزنیموبزرگش میکنیم ازاین حرفای فلسفی که بگذریم فقط میمونه چندتاجمله مشاورگلم(آقای میرزاییه همیشه آن تایم) خییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییی ماهیییییییییییییییییییییییی خیللللللللللللللللللییییییییی عزیزی̨ عزیز بودیو عزیزززززززززززززم میمونی قول دخترونه میدم که هیچ وقت نه خودتو نه زحمت هایی که برام کشیدیو فرامووووووووووووش نکنم و واسه همیشه توو بالاترین نقطه بمونی درست عیننننننننننننننننن عکسی که باهم کشیدیم و هیچ کیم جاتونگیره مشاورعزیزم هرچند خوب میدونم الان اگه این پستو بخونی درکمال خونسردی فقط میگی شما لطف دارید(نقطه) خوب دیگه دستم کف کردازبس حرفامو تایپ کرد شماها بیاین بگین ببینم چی کار کردین؟؟؟ امضا:پریساکنکوری یه سلام مهربون به شماها که عاشق مهربونی هستین و یه دقیقه سکوت به احترام مهربون هایی که رفتن وندیدن هنوزهستن کسایی که نزارن مهربونی بمیره وچندنقطه چین به احترام تمام حرفای مهربونی که هیچ وقت نوشته نشدن تاروح سفیدکاغذوسیاه نکنن... سلام.دوستای مهربونم تواین پست میخوام با یه سایت آشناتون کنم یه سایت مهربون عین خودتون سایتی که خیلیا باهاش آشنا شدن توش زندگیوزندگی کردندو حالابه وسیله ی اون زندگیشونوجاودانه کردن نه اشتباه نکنین سحروجادونیست قصه ی چشمه ی آب حیاتم نیست واقیعته بله درست حدس زدین دارم راجع به سایت اهدا می نویسم کافیه شمامهربونا مهربونی کنینو فقط به این آدرس برین همین که اونجا رسیدین یه فرشته کوچولو میادو شمارو سواربالش میکنه ومی بره به اوج خوبی!!!درست عین داستان های خوب بچگی که مادربزرگ همیشه بایه پایان خوب تمومش میکرد.بیایدما هم زندگی جدیدمونو با پایان خوب قصه زندگیمون تموم کنیم به خدا ترس نداره.فکرنکن اگه عضوشی همین فردا زبونم لال..... ولش کن توقصه ی آدمای مهربون جایی واسه مرگ وتمومی نداریم فقط یه بار امتحان کن پشیمون نمیشی به این میگن سعادت به شرط مهربونی من خودم سه ساله که عضوم اما نه صاعقه بهم زدنه زنبورنیشم زد جرات کن همت کن مگه منتظرانجام یه فرصت واسه یه کارخوب نبودی الان وقتشه نزارنبض تردیدت دل دل کنه نخواستی عضونشو اما دیدنش که ضرر نداره برو و اگه مهربونیاش به دل مهربونت نشست مهربونی کن وبیا اینجا یه قطره ازمهربونیتم با ما شریک شو منتظرخبرمهربونت هستم دلت را خانه ی ماکن مصفاکردنش با من پریسا لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر کلام من ، باحترام سلامت مي گويم اعتقادات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالبه تا جایی که اگر کسی زمان تولد خود را به دقت و ساعت و دقیقه وثانیه بدونه، تسلسل روح وی را در کالبدهای گذشته و آینده تشخیص خواهند داد. شب قدر، بال گشودن فرشتگان و عرشیان، روی زمین دیدنی است. ستارگان با نورافشانی زیبایشان اشک های سوز و توبة بندگان گنه کار را در اوج نگاه هایشان و در آسمان عشق منعکس می کنند. آری، دست های نیاز سوی خداوند بلند شده است تا از عطر رحمت او سرشار شوند. علی ز همسفر نیمه راه می گوید شهادت مولای متقیان علی(ع)برعموم شیعیان تسلیت باد فرشته تصمیمش را گرفته بود پیش خدا رفت وگفت: الا که رفته ای مورچه اولی گفت: شما آدمها تنها جانورانی هستید که وقتی باران می آید به جای اینکه بروید زیر نعمت خدا، می روید زیر چتر. شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...! و این است فرق عشق و ازدواج ... این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند! نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ خدایا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم چون نالد اين مسکين که تا رحم آيد آن دلدار را ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازار كلمات عاشقانه فراوان است اما عشق واقعي ناياب
ديگران را به خود وابسته كردن و سپس به آن پشت كردن را هنر ميدانيم
دنبال محبت و عشق مي گرديم اما كمتر به ديگران عشق مي ورزيم
بيشتر از افراد درخواست مي كنيم تا از خالق افراد
دورويي و ريا را سياست ميدانيم
دنبال خود مي گرديم اما آن را در ديگران جستجو ميكنيم![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب بالاخره نتیجه کنکورم که اومد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.
و برايم دلسوزي کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراري بود و
يادآوري خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي کردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش
که اشکهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت کردم.
ولي نيافتمت.
از کهکشان دلسپردگي من خسته شدي که تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب کهکشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام که دلتنگي ام را به قاصدک سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدک هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشکالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدک هم از من قبول کني ، خودش دنيايي است.
کاش ياسهايي که برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز
کنند.کاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشکهاي من بيندازد.
نازنين ، هر پرنده سفر کرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي که مي شکفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام کن و
لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران کن.
بگذار باز هم قاصدک ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز کند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شکفته.
زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن کن و بگذار مثل من بسوزد.
مهرباني باران ، يادم کن در هر شبي که بي ستاره شد.![]()
![]()
![]()
![]()

این آزمون، یکی از آزمونهایدالایی لاما، از کاهنان برجسته اونهاست. برای این آزمون زمان بذارید و مطمئنا ازش لذت خواهید برد. دالایی لاماتوصیه می کنه که اونو بخونید چرا که براتون مفیده.
فقط ۴ سوال در پیش رو دارید
پاسخها روشنگر خواهند بود. صادق باشید و پاسخها را قبل از جواب دادننبینید. ذهن همانند چتر می ماند یعنی زمانی خوب کار می کند که کاملا بازشود. تقلب نکنید.
حتما دقت کنید
*
قبل از آغاز آزمون یک آرزو کنید.
*
به ترتیب به سوالها پاسخ دهید.
*
فقط جهار سوال پرسیده می شود و اگر قبل از پاسخ، جوابها را ببینید، آزمون شما را بخوبی هدایت نخواهد کرد.
* پس یکقلموکاغدآماده کنید. در انتها به پاسخهای داده شده نیاز دارید. این یه پرسشنامهصادقانه است که به شما درباره واقعیت درونتان چیزهایی خواهد گفت.
به هر سوال فقط یک پاسخ بدید. اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند معمولابهتریناست.به یاد داشته باشید که هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخهایتان و نتایج را ببینید.
خب، پرحرفی بسه دیگه. بریم سراغ آزمون ۴ سوالی:
سوال اول : حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب کنید :
گاو، پلنگ، گوسفند، اسب، خوک
سوال دوم : در مورد هر کدام از این کلمات، کلمه ای بنویسید که اونها رو توصیف کنه :
سگ، گربه، موش، قهوه، دریا
سوال سوم : درباره کسی فکر کنید که اونو می شناسید و براتون مهمه و می تونید اونو به رنگی اختصاص بدید. پاسخ خودتونو دوبار تکرار نکنید:
زرد، نارنجی، قرمز، سفید، سبز/
سوال چهارم : یک عدد بنویسید. روز هفته مورد علاقه خودتونو بنویسید.
مطمئن هستید که جوابها رو درست دادین؟ یه بار دیگه سوال و جوابهاتون رو مرور کنید. و قبل از خوندن جوابها، آرزوی خودتونو تکرار کنید.
—————————————? ��——————-
و اما پاسخها
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
اطرافم را می نگرم. همه جا پر شده است از بوی رحمت و مهربانی و عشق خداوندی. همه جا لبریز نالة سوزناک عاشقان الهی است. نواهای عاشقانه با آوایی عطشناک، تشنگی روح های سرگردان در کویر دنیا را سر می دهند و با ناله های بک یا الله»، عاشقی و نیاز را به اوج می رسانند. امشب، مهتاب مثل همیشه نیست، او نیز نورانی تر شده تا با تابش رحمت الهی بر دل های تاریک و سیاه چندین ساله، آن ها را روشن و الهی کند.
پروردگارا! در این شب، چشم به آسمان دوخته*ام و سر بر آستان کبریایی تو. بارالها! تسبیح گوی توام و چشم در چشم افق دوخته ام و در مدار نگاهم نظاره گر کهکشان مهربانی توام. یا نور! هیچ یاریگری نیست جز مهربانی تو. پس دستم بگیر. هیچ تکیه گاهی نیست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خویش بپذیر. قطرات اشک و ناله های سوزناک، آرام آرام دلم را به سویت می کشاند..
مهربانا! می دانم که شب قدر را فرصتی برای دل سوختگان و عاشقان راهت قرار داده ای و من باید این پلکان صعود را در این شب زیبا و نورانی بپیمایم. باید راهی به سوی آسمان بیابم. باید خود را به ابدیت نزدیک کنم. باید هم چون فرشتگان، گرداگرد امام هستی بگردم. باید بروم به سوی نورانیت. باید وجودم را در اینة خوبی ها منعکس کنم. باید در این شب، خود را پیدا کنم که سال هاست گم کرده راهم و اسیر پندارهای خویش. باید در این جاده تنهایی گام بردارم، عاشقانه نالة بک یا الله» سر دهم و بند بند یا غیاث المستغیثین» را بر لوح دلم حک کنم.
باید رنگ خدا گیرم که شب قدر، شب زیبایی هاست، شب آسمانی شدن است. شب هم نشینی با فرشتگان است. شب توبه و استغفار، شب وعده با خداست. و من آمده ام با چشمانی اشکبار و دستانی تهی و کوله باری از گناه که بر دوشم سنگینی می کند.
آمده ام تا همیشه نیازم را با بی نیازی وجودش یک رنگ کنم. آمده ام تا تسبیح توبه و استغفار را دانه دانه بشمارم. آمده ام تا وجودم را در اقیانوس بی کران رحمت الهی غرق کنم.
آمده ام ای خوب ترین! ای بهترین! ای مهربان ترین! تا در میهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقه راهم کنی. آمده ام تا به چهارده نور پاک، قسَمت دهم و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم. مرا به خویش وامگذار و در این شب، با بهترین دوستانت هم نشین کن و از خویش مران که بی تو حیرانم و سرگردان.![]()
![]()
![]()

علی شکایت ما را به چاه می گوید:
"بیا دلا که ز مردم به خود پناه بریم
ز دست مردم نااهل سر به چاه بریم"
چه در طبیعت ما مردمان فراهم بود
که ما شفیق نبودیم و چاه محرم بود؟
رها شدیم و گرفتار زرق و برق شدیم
میان برکه مال و منال غرق شدیم
به ما که مرد خداییم کفر چیره تر است
قلوب خلق "لیل المبیت" تیره تر است
حکیم واصل حق گفته است:"این که منم
حجاب چهره جان می شود غبار تنم"
میان حق و علی خاک هم حجاب نشد
یکی ز مردم خاکی "ابو تراب" نشد
ببین ز جانب بازار کیست می اید؟
نگاه کن به گمانم علی ست می اید
به چند درهم ناچیز چشم دوخته است
علی برای عروسی زره فروخته است
در این میانه یکی پاک و رستگار نماند
به چیز پلیدی مشتی گناهکار نماند
مکن شفاعت انان که رستگارند
که مستحق کرامت گناهکارانند
بیا به خانه ی دل هل نزول کن اقا
بیا و خواهش ما را قبول کن اقا
به سر براهی ما احتیاجی ایا هست؟
سیاهی دل ما را علاجی ایا هست؟
نشانی ختم الله مان مجازی نیست
به نقش مهر جبین هایمان نیازی نیست
خدا گواست که من بوی یار می شنوم
صدای صیقل بر ذوالفقار می شنوم
میان باطل و حق چند استخاره کند؟
مگر که فکر مرا ذوالفقار چاره کند...
میان سینه ما خلق بی وفا .افسوس
برای حضرت مولا نمانده جا .افسوس
"علی علی" است به لبهایمان ولی پیداست
هنوز در شب دل هایمان علی تنهاست....![]()
![]()
![]()

خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان به کارم نمی آید
خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!
این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد
او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود
اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند
روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد
نه بالش را و نه قولش را!
فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند
فرشته هرگز به بهشت برنگشت
نکنه تو هم فراموش کردی برگردی ؟؟؟؟![]()
![]()
![]()

سر می گذارم بر شانه ی همه ی نیلوفرانی
که امسال بی تو گریسته اند.
گریسته اند و بی تو نزیسته اند.
حالا که رفته ای
بهانه ی خوبی است
برای باران
تا بیاید
کنار سفره بنیشیند
و بشقاب سوم را پر کند
حالا که رفته ای
گمان نمی کنم برگردد
پرنده ای که فقط
از دست تو دانه بر می چیند و
در کلمات تو پرواز می کرد.
حالا که رفته ای
هیچ راهی
مرا به جایی نمی برد
در حافظه ام می چرخم
همه کلید ها را گم کرده ام
حالا که رفته ای
شعری می نویسم
برای گل های مریم
شعری می نویسم
برای مرگ
شعری می نویسم
برای دیداری که اتفاق نمی افتد.![]()
![]()
![]()
![]()
مورچه دومی گفت: باران شاید اشک خدا باشد وقتی دلش از شما آدمها می شکند.
مورچه سومی گفت: من هم فکر می کنم رعد و برق، بغض خدا باشد از دست شما آدمها.
مورچه چهارمی گفت: خدا شما آدمها را خلیفه خودش قرار داد در روی زمین اما این رسمش نبود.
مورچه پنجمی گفت: شما زبان شیطان را در برابر خدا دراز کرده اید.
مورچه ششمی گفت: شما آدمها جهنم را آباد کرده اید.
مورچه هفتمی گفت: با این حال اگر خدا به ما هم می گفت؛ که در مقابل شما سجده کنیم، می کردیم.
مورچه هشتمی گفت: اما شما در برابر خود خدا سجده نمی کنید.
مورچه نهمی گفت: خب حالا، بس کنید دیگر. این که نماینده همه آدمها نیست.
گفتم: حالا من از بدی شما مورچه ها بگویم؟
همگی گفتند بگو.
گفتم: ما آدمها خرما می گذاریم روی مزار پدرمان تا ملت بخورند اما شما می آیید و خرماها را دستکاری می کنید.
مورچه اولی گفت: تو برای چی خرما را می گذاری روی مزار پدرت؟
گفتم: برای اینکه ملت بخورند.
مورچه دومی گفت: بخورند که چه بشود؟
گفتم: که برای پدرم فاتحه بخوانند.
مورچه سومی گفت: از کجا می دانی ما وقتی لب به خرمای جنابعالی می زنیم، برای پدرت فاتحه نمی خوانیم؟
مورچه چهارمی گفت: من عمرا دیگر به خرماهای مزار پدرت دست بزنم. ناراحتم کردی!
همان مورچه سومی گفت: ندید بدید!
مورچه پنجمی گفت: ما اگر چیزی از روی مزار پدرت خوردیم، روزی ما بوده، به تو چه مربوط؟
مورچه ششمی گفت: حالا این بنده خدا یک حرفی زد.
مورچه هفتمی گفت: با یک خرما ۲۰۰۰ مورچه تا چند روز سیر می شوند اما با ۲۰۰۰ خرما هم یک آدم، سیرمانی ندارد. حالا این حرف را زدی که چه؟ خیال کردی ما محتاج خرمای تو هستیم.
مورچه هشتمی گفت: بچه ها!
مورچه نهمی گفت: حالا تو هم گریه نکن. این مورچه ها اگر حرفی می زنند چیزی در دلشان نیست.
همین طور که داشتم اشک می ریختم گفتم: حیف که شما مورچه ها نام یکی از سوره های کتاب آسمانی ما مسلمانها هستید؛ سوره “نمل” و الا جوابتان را می دادم.
مورچه اولی گفت: مثلا چی می خواستی بگی؟
مورچه دومی گفت: می خواهی بروم در چشمت و تو هم هیچ کاری نتوانی بکنی؟
مورچه سومی گفت: حالا که اینطور شد، بچه ها به پیش!
و سیل مورچه ها آمدند طرف من و من همین که داشتم یکی یکی آنها را می کشتم و دست و پا می زدم که از بدنم پرت شوند پایین، از خواب پریدم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...![]()
![]()
![]()
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم![]()
![]()
![]()
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. ![]()
![]()
![]()
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه![]()
![]()
![]()
خون بارد اين چشمان که تا بينم من آن گلزار را
خورشيد چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم
دل حيلتی آموزدم کز سر بگيرم کار را
ای عقل کل ذوفنون تعليم فرما يک فسون
کز وی بخيزد در درون رحمی نگارين يار را
چون نور آن شمع چگل می درنيابد جان و دل
کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عيار را
جبريل با لطف و رشد عجل سمين را چون چشد
اين دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را
عنقا که يابد دام کس در پيش آن عنقا مگس
ای عنکبوت عقل بس تا کی تنی اين تار را
کو آن مسيح خوش دمی بی واسطه مريم يمی
کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را
دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشي
کو عيسی خنجرکشی دجال بدکردار را
تن را سلامت ها ز تو جان را قيامت ها ز تو
عيسی علامت ها ز تو وصل قيامت وار را
ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد
آتش به خار اندرفتد چون گل نباشد خار را
ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لايقی
ليکن خمار عاشقی در سر دل خمار را
شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را
صد که حمايل کاه را صد درد دردی خوار را
بينم به شه واصل شده می از خودی فاصل شده
وز شاه جان حاصل شده جان ها در او ديوار را
باشد که آن شاه حرون زان لطف از حدها برون
منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را
جانی که رو اين سو کند با بايزيد او خو کند
يا در سنايی رو کند يا بو دهد عطار را
مخدوم جان کز جام او سرمست شد ايام او
گاهی که گويی نام او لازم شمر تکرار را
عالی خداوند شمس دين تبريز از او جان زمين
پرنور چون عرش مکين کو رشک شد انوار را
ای صد هزاران آفرين بر ساعت فرخترين
کان ناطق روح الامين بگشايد آن اسرار را
در پاکی بی مهر و کين در بزم عشق او نشين
در پرده منکر ببين آن پرده صد مسمار را ![]()
![]()
![]()
» دلهای شکسته
» سالروز بزرگداشت لسان الغیب مبارک
» یه دل تکونی اساسی
» سلامی دوباره برای شاید توجیه غیبتم
» تولدممممممممممممممممممممممم مبارررررررررررررررک
» عججججججججججججججججججب
» به بهانه ی مهربونی(دعوت نامه ای واسه جاودانه شدن)
» دل نوشته
» آزمون دالایی لاما(یک آزمون خودشناسی خیلی خیلی جالب)
| Design By : ParsSkin.Com |

